برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
چرا وقتی هنوز جوونم و حوصله دارم و سه تا تار سفید بیشتر پیدا نکردم نمیای؟
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
ببین چه فضای سنگینی شده
در صندلی ها فرو رفتهایم
در جیب ها فرو رفتهایم
هنزفری ها حکومت میکنند
هیچکس
چهرازی ۲۴
او و دوستاش
فضای گریه داری شده
توییت ها را هم بخوان این وسط
ما شایستهی مغمومترین سوگواری هاییم
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
یک حرف هایی هست که
coudn't explain in english
زنجیرشان کردیم به سیم ارتدنسی و داد کشیدیم آخ درد می کند.
که ما دیگه شرقی های غمگین نیستیم...
داد میکشیم.طلبکاریم.درد داریم.بیکاریم.فریب خورده و بیماریم
+این شب درازه عزیزم.صبح که بیاد نمیدونم...هستم که برات ته قصه رو تعریف کنم؟
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
من چرا آدم نمیشم.ینی هر بار باید به خودم یادآوری کنم؟هر بار هم دوباره گول بخورم؟چقدر آخه؟چقدر!
باشه اصلا تو بگو دوستش داری و لیاقتش رو هم داره.آخه الان باید بگی؟الان؟؟؟؟دقیییقا همین امسال؟!!!
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
دلم نمیخواد خبر بد بدم.اما وقتی آدما میمیرن یه واقعیت محکم کوبیده میشه تو صورت آدم.اصلا مهم نیست که مموری کارتت یهو بدون هیچ اتفاقی بسوزه یا سرت گیج بره و بیفتی وسط اتاق.از اینکه هی یکی این واقعیت وحشتناک رو هی میکوبه تو صورتت هم مگه بدتر میشه؟و بعد میبینی بعد از مرگ آدما هم همچنان زندگی ادامه داره و همین ترسناک ترش میکنه.
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
اما نیست
دوره
اگر باشه دلش پر میکشه برای رفتن
کاش منم پر داشتم و الان پرواز میکردم.میرفتم به سرزمین خورشید و دشت
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور
بعد از روز قیامت
یا بعد از امتحان پایانی
باید خوشحال باشم.بپرم در آغوش این و آن...اما دوباره دور می شوم
می ترسم
از خودم میترسم و از تجربه های گذشته ام.میترسم دوباره گند بزنم و دوباره گوه بزنم به هر چه هست
پس دور می شوم
تلفنم را کنار میگذارم.هنزفری ام را در می آورم و به همان آهنگ نکبت همیشگی گوش می دهم.همان که صدای دریا دارد و به من حس غرق شدن می دهد
چقدر دوست داشتم غرق شده باشم.خیلی آرام.خیلی دور
برچسب:
نویسنده: یوسف موسویپور